love

چند روز پیش سالگرد به هم رسیدنمون بود... یه چیز خاص رو از خدا می خواستم که تو اون روز اتفاق بیفته ولی نیفتاد... خیلی دلم گرفت

کادویی بهم ندادیم، نمی دونم چرا ، شاید چون ذهنمون مشغول بود... ولی در کل روز خوبی بود...صبح زود وقتی همسر جان هنوز خواب بود یه اسمس خوشگل بهش دادم... اونم بهم تبریک گفت...

یکم از خاطراتمون گفتیم...از اولین باری که دست همو گرفتیم (چه حس خاصی بود برام)... خریدایی که با هم میرفتیم... پارک رفتنامون... اسمس های شبونه... یه گوشی نوکیا برام خریده بود، کلی باهاش خاطره دارم، بعضی وقتا الان که چشمم بهش میفته یاد اون اسمسا میفتم... چقدر خوب بود روزی بیشتر از صدتا اسمس میدادیم به هم...چقدددددددر زود گذشت... یعنی بقیه اش هم به این زودی میگذره...

 

دوستت دارم عشقم...

/ 3 نظر / 45 بازدید
احسان لطفی

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم انصافا وبلاگ زیبایی دارین.این رو جدی میگم... امیدوارم موفق باشین.

*ღ*مرد احساسی*ღ*

من از هر کس در این دنیا کمی تنها ترم بی تو و دارم چشم هایت را زخاطر می برم بی تو غزلهایم همه خیس است و بارانی ، نمی دانم چه سرمایی نشسته در وجود دفترم بی تو ............... سلام...خسته نباشید....ب وب منم بیزحمت سر بزنید

لیلا

اگه زود میگذره هم امیدوارم که خوب بگذره من لحظاتی رو که تو دل ادم قند اب میشه دوست دارم... همیشه از خدا از همون لحظات میخام[قلب]